![]() |
![]() |
|
| مطربا تا کی مخالف می نوازی تاررا *** یاکه من مست شرابم یا که تارت تار نیست |
|
يادمان نره كه عشق چيزي نيست كه به يكباره از بين بره!!!زماني از بين ميره كه ما عواطفمان را نا ديده بگيريم، زماني كه براي داشتن طرف مقابل هويت و شخصيتمان رافدا كنيم،زماني كه به طرف مقابل بيشتر از ظرفيتش بها دهيم و......
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 شهریور1385ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط سعید نوری |
|
|
دوستتدارمدوس تتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارموستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 3:30 بعد از ظهر توسط سعید نوری |
|
|
ز دو ديده خون فشانـم ز غـمت شب جـدايـي چه کنم که هست اينها گل باغ آشنايي همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانـت که رقـيـب در نـيـايـد بـه بـهـانـه ي گـدايـ مژه ها و چـشم شوخـش بـه نـظر چنـان نمايـد کـه مـيـان سـنـبـلستـان چرد آهوي ختايي ز فراق چون نـنـالم من دل شـکستــه چـون نـي کـه بـسـوخـت بـنـد بـنـدم ز حـرارت جـدايـي در گلستان چشـمـم ز چـه رو هميشه باز است به اميد آنکه شايد ت ـو بـه چـشـم مـن در آيـي سـر بـرگ گـل نــدارم بــه چـه رو روم بـه گـلـشـن کـه شـنـيـده ام ز گـلـها هـمـه بـوي بـي وفـايي به کدام مذهب هست اين به کدام ملت است اين که کشند عاشقي را کـه تـو عـاشـقـم چـرايـي بـه طـواف کـعـبـه رفــتــم بــه حــرم رهــم نــدادنــد کـه بــرون در چــه کــردي بــه درون خـانـه آيـي بـــه قـــمــار خــانــه رفـتــم هـمــه پــاکــبــاز ديــدم چـو بـه صـومـعـه رسـيـدم هـمـه زاهـد ريـايــي در ديــــر مــــيــــزدم مــــن ز درون نــــدا در آمـــد کـه درا درا عـراقــي کــه تــو آشــنــاي مــائــي |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 آذر1384ساعت 1:17 قبل از ظهر توسط سعید نوری |
|
|
تو اي جان و دل من هستي من تواي درشام غم هامستي من
تواي بابنشسته با خون در وجودم تواي اميد وعشق و تارو پودم تو در چشم مني هر جا که هستم توراهرجا که هستي مي پرستم دل درد آشنا را در تو ديدم تو مي داني خدا را درتو ديدم پاک نشين ره ميخانه ام خانه خراب دل ديوانه ام زانکه به ميخانه بجز يار نيست کشمکش صبحه و زنار نيست هر که در آنجاست بود در خروش جام مي مي زده و مي فروش حسرت بگذشته و آينده نيست جز به ره عشق کسي بنده نيست اي که به دام تو اسيرم اسير لذت ديوانگي از من مگير بنده ي عشقم کن و نامم بده پاک رهم ساز و مقامم بده |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 آذر1384ساعت 1:12 بعد از ظهر توسط سعید نوری |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 آذر1384ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط سعید نوری |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 آبان1384ساعت 11:31 بعد از ظهر توسط سعید نوری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1385 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
مقاله های خوبی داره این لینک سایت :ebru سايت:ibrahim tatlises سايت: ibrahim tatlises سایت: Anti Filter سایت :سایت آزربایجانی آزاد تبریز |
|
RSS
|